مصاحبه ی علی لهراسبی با هفته نامه جوان امروز:
*اونــایی کـه بـا تــو ارتـبــاط داشـتـه انــد مـی گــن علی لهـراسبی نسبت به قبـل
تغییــرات زیادی کــرده و دیــگه اون علی ســابـق نیــست، واقــعا ایــن طـــوره؟
- واقعا نه...، من همون علی گذشته ام با همـون خصوصیـات اخلاقی . به نظـــرم
یه آدم هر چـقدر هم که مشهـور و بـزرگ شده بـاشـه اما برای اطــرافیـان خـودش
همون آدم سابقه ، خـب مـن به د لیل مشـغله های فکـری و تـداخـلی که همیشه بین
کارهام وجود داره شاید به لحاظ وقـت نسبت به دیگران بیشتــر در مضـیقه هستـم،
مثلا بارها پیش میاد که دوستان نزدیک و اعضای خانواده ام به من زنگ میـزنند
و من تو اون لحظه درگیر کارهای شرکت یا موسیقی هستم و نمی تـونم جوابشون
رو بدم، گوشی رو برمیدارم و به طرف میگم 5 دقیقه دیگه می گیرمت،اما اونقدر
درگیر کار می شم کـه فراموش می کنم. پیش اومده که چند ساعت بعد و حتی یک
روز بعد به طرفم زنگ بـزنم و ازش عـذر خواهی کنم...، امـا او بـه جای اینــکه
شــرایطم رو درک کنه به مـن میگه علی تـو عوض شدی و زود این مسئله رو به
مشهور بودنم ربط می ده ، درحالی که مـن فقـط ســرم شلــوغ بـوده و اصـلا قصد
بی حرمتی و سهل انگاری نداشتـم . در ایـن شـرایـط ازدوستان و نزدیکانم بیشتر
انتــظار دارم که درکـم کنند تا...
*فکر نمی کنی که این همه مشغله فکری در نهایـت به ضـررت تمـام بشه؛ یـعنی تو هـم ارتبـاطت رو با دوستات از دست بدی و هم دیگه نتـونی اون طور که باید به کارهات رسیدگی کنی؟
- من تمام سعی ام رو می کنم که کارهــام رو مدیـریت کنم تا بیـن اونـا تـداخلی به
وجود نیاد ولی خب همون طور که گفتم به دلیل حجم بالای کارهام با کمبود وقـت
مواجه هستم؛ مثلا اگر چهار سال قبل خبرنگاری با من تماس میگـرفت و تقاضای
مصـاحبه داشت قرارمصاحبه رو برای فردا میـگذاشتم اما خـب الان شرایـط فـرق
کـرده، شـاید مجبور بشم چند بار قرار رو به تعویق بندازم یا کنسل کنم تا یه وقت
خالی در بین کارهام پیدا کنم.
*اگر اشتباه نکنم به جز کار روی آلبوم جدیدت، عمده ترین کارهای موسیـقی ات
اجراهای ارگانیه؟
- همینطوره...
*بــعضی از خواننـدگــان معتقدند که اجراهای ارگانی بـاعـث میشه کلاس خواننده پاییـن بیــاد؟
- مطمئن باشید اگر به اون عده ای که این حرفها رو میـزنن هم پـیشنهاد اجـراهای
ارگانی داده بشه همه شون با کمال میل می پـذیـرن. یک خواننده نباید به اجراهای
ارگانی به دید یک کنسرت نگاه کنه چون اون وقت دچار پسـرفت میشه، نگاه اون
باید به این گونه اجرا ها به شکل یک تمرین باشه.
*فکر نمیکنی اجرا های «پلی بک» باعث بشه در دراز مدت خواننده از توانایی
هاش دور بشه؟
- در اجـراهای سـازمانی نه...، چون همون طور که گفتم اون کار می تونه نوعی
تمرین باشه اما اجرای پلی بک در کنســرت ها واقعـا اسفنـاکه. شمـا تصـور کنـیـد
هـوادارانت پول می دن تا اجرای زنده ی تو رو ببینن، اون وقت ... این کار واقعا
خیانته، ولی خب باید بپذیریم که بسیـاری از سـازمـان هـا به دلیـل کمبـود بودجه و
محدودیت در رابطه با آوردن ساز روی صحنه با مشکل مواجه اند و برای اینـکه
دربین برنامه و جشنشان موسیقی هم داشـته باشـند از یک خـواننده تقـاضا می کنن
که روی صحنه بیاد. درست مانند اینکه یک هنرپیشه رو دعـوت می کنـن کـه در
ازای مبلغی به اون برنامه بیاد و با مردم صحبت کنه. تنها تفاوتش اینه که خواننده
قطعه ای رو لب خونی میکنه. این نکته رو هم بد نیست یاد آوری کنم که اگر یک
خواننـده نتـونه روی صحنه خوب حس بـگیره و با تمام توانش اون قطعه رو اجرا
کنه، مخاطب نمیتونه با اون ارتباط برقرار کنه.
*یکی از انتقاد هایی که همیـشه از تو مـی شه اینه که لـهراسـبی مشهور شدنـش
رو مدیون تیتراژهای تلوزیونیه، امکانی که برای بسیاری از خواننده های دیگه
وجود نداره؟
- بـلــه، ایــن حـرفـها رو خـودم هـم شنیـدم ، مـسلما من تنـها خـواننده ای نیستم که
تیـتـراژهای تـلوزیونی رو می خـونه و شـاید اگر یـک حسـاب سـرانگشتـی بکنیـن
متوجه می شین تعداد آهنگ هایی که من خوندم حتی به عـدد 10هم نمی رسه امـا
شاید این حرفها یک دلیل دیگه داره و اون اینه که اکثر کارهایی که من خـونـدم به
خوبی شنیده شد و حتی بعضی از اونا به کار معروفی تبدیل شد، من نمیدونـم چـرا
همه افراد در این قضیه نیمه خالی لیوان رو میبینن و منتقدان نمیان بگن لهـراسبی
تنـها فــردی بوده که تیتـراژهای تلوزیونی رو به ماشین های مـردم کشونده و اونا
رو تبدیل به کارهای پرطرفدار کرده؛ اتفاقی که در مورد کمتر خواننده ای میفته.
*قبـول، ولی شـاید اونـا از این ناراحـتن که هیچ وقت به اونـا چنین فـرصتی داده
نمی شه که توانایی هاشــون رو در این زمینه بروز بدن و فکر می کنن کسی در
پشت پرده از تو حمایت میکنه که اینجوری...!؟
- شـاید باور نکنین اما من خودم خیلی وقت ها می رم در صف منتقدین کسانی که
در تلوزیون برای خودشون باند درست کردن و اجازه نمیدن کسی وارد اون بـشه.
شما به کارنامه مـن نگاه کنیـن، هیـچ کـدوم از ســریال هایی که من خونـدم آنچـنان
محبوب و پر طرفدار نبود و قـطعه ی مـن تنـها به خاطـر قابـلیت هـایی که داشـت
شنیـده شـد، درحالی کـه سـریال های ماه رمـضان یا مناسبتی فقط مـختص عـده ای
محدوده وهیـچ وقـت به ما ها نمی رسه، اما شاید توضیح دادن یک نکته برای شما
هم جالب باشه و اون اینـه که مـن هم مـثل بسیاری از افـراد که دوست دارن وارد
صـدا و سیـما بشـن مدت ها پشت درهای بسته بودم و طعم تلخ "نـه" شنیدن رو از
خیلی ها چشیدم اما خدا لطف کرد و من به عنوان خواننـده وارد صدا و سیما شدم،
ولی خب اون موقع من اصلا به تیتراژ خوندن فـکر هم نمیکردم و در فکر ساخت
آلبوم اولــم (دریایی ها) بودم. یادمه برای اون کار، ماشیـن زیر پام رو فروختـم تا
هــزینه ی آلبوم دربیـاد تا اینکه یک روز بــه طور اتفاقی مسعود رسام صدای من
رو در ماشین آقای چراغعلی میشنوه و از اون خوشش میاد و از ایشون سراغ من
رو می گیره و بعد... یعنی من به طور کاملا اتفاقی وارد این حرفه شدم. درمورد
حس غـریـب هم بایـد بـگم این کار یکی از قطعات آلبـوم بود چند ماه در تلـوزیون
موند و بعد بعد از بررسی های زیاد پخش شـد نه اینکه من امروز بـخـونم و فـردا
کار بـدون هیـچ دردســر و معطلی روی آنتــن بره.
*و پیله های پرواز...؟!
- خب سال 85 بود که مـن با بـهروز صفاریـان آشنــا شـدم. آشنـایی من و بهـروز
حسن های زیادی برای من داشت؛ نگاه متفاوت و دقیق اون باعث شد که نـگاه من
بـه مـوسـیـقـی دگـرگـون بـشـه . حـاصل ایـن هـمـکاری هـم قـطـعه ی مـعـــروف
"پیـله های پـرواز" هست. یادمه وقتی کار ساخت این قطعه تموم شد آقای مشایخی
به ما پیشنهاد داد که کاری رو برای تیتراژ این سریال بخونیم که ما چون کار آماده
نداشتیم این قطعه رو پیشنهـاد دادیم که ایشون هم خوشش اومد. در عبور شیشه ای
هم همین طور بود. آقای قنبری از من خواست که یکی دو روزه کاری رو به اون
تحویل بدم که من هم یکی از قطعاتم رو بهش دادم.
*اما قبـول کن این روزهـا تـو یکی از تیتـراژ خـون هـای اول تلوزیون هستی. به
این اسـامی دقـت کن: تصویر زندگی، خونه من خونه تو، هویت، دیدار و ضربان
که در راهه ، محرمانه رو هم که چندی قبل خوندی.
- شایــد باور نکنید ولی همزمانی این کارها کامـلا اتفـاقی و بـدون بـرنامـه ریزی
بود. مدتها بود که از من در تلوزیون خبری نبود دلیلش هم حـرف و حـدیـث هایی
بود که در مـورد من وجود داشت من حتی به برنامه هایی که در تـلوزیون دعوتـم
می کردند نمی رفتم و می گفتن دایـی لهــراسـبـی یـک آدم معـروف در سـازمانـه.
حالا بماند که من اصلا دایی ندارم! از طرفی من در خوندن تیتراژها شرایط خودم
رو دارم و می خوام با تیــم خـودم کـار کنم و حاضر نیـستم هـر قطـعه ای رو کـه
آهنـگساز سریال پیشنهاد میکنه بخونم چون برای مخاطبم ارزش قائلم همیـن مسئـله
باعث میـشه که کـارهای مـحدود تـری رو اجرا کنم چرا که تهیه کننده ها هم اکثرا
شرایطم رو نمیپذیرند، اما در مورد تیتراژهایی که نام بردید بایــد بـگم اونـا قــرار
بـود با فاصلـه پخش بشن اما خب متاسفانه یا خوشبختانه پخششون هم زمــان شــد.
*حسـن همـزمانی تیتـراژ بـرای تـو اینه که باعث بشه در شرایطی که آلبـومت به
بـازار نیومده جای خالیت چـندان احـساس نـشه و ضـررش هم اینه که باز هم در
مظان اتهام باند بازی قرار میگیری!
- همین طوره (باخنده)
*یکی از حرف هـایی که در مورد تـو هـمیـشه گفـته می شـه اینه که به شـدت به
گـروهـی کـه با اون کار میکنی پای بندی.
- مــن تیمی کار کردن رو دوست دارم،بچه هایی که من با اونا همکاری میکنم به
خوبی با سلیقه ی هم آشنا هستیم و میدونیم از همدیگه چی میـخوایم و همیـن مسئله
کار رو برای ما راحت تر کرده.
*فکر نمی کـنی گـروهی کار کردن باعث ایجاد محدودیت هایی برای تو بشه و تو
بـه خـاطر هـمکاری بـا یـه عــده ی خـاص بـه ورطـه ی تکـرار کـشــیـده بــشـی؟
- نـه، چرا که من این آزادی رو دارم که از بچه های دیگه هم کار بگیرم. من در
آلـبـوم جـدیـدم از یگانه، صادقـی، گـروه سـون و ... هم قـطعاتی دارم.
*راستی کار آلبوم جدیدت به کجا کشید؟
- اکثر قطعات رو انتخاب کردیم و همه ی بـچه هـا تلاشـمـون رو بـه کـار بـستـیـم
کـه کـار تـا اواخـر امسال به بازار بیاد.
*نـکته ای که وجود داره ایـنه کـه تو جزو خوانندگانی محسوب میشی که پله پله
پیـشرفت کـردی و مـوفقیتت تـداوم داشـته ؛ اتفـاقی که ایـن روزها در مورد کمتر
خواننده ای می افته.
- هیــچ وقت سعـی نکـردم بـه موفقیتی که در حـال دارم دل خوش کنـتم و همیـشه
به بهتر شدن فکر می کنم و دنبـال رفـع ایـرادم هستـم به هـمیـن خاطر حتی بعد از
شهـرتم هـم به کلاس آواز استاد محمدرضا صادقی میرفتم تا ایراداتم رو برطرف
کـنـم.
*اگـه مـوافــق بـاشـی بـریـم سـراغ ســوالات فـانـتــزی؟
- خواهش میکنم ، شاید برای تنوع مصاحبه بد هم نباشه.
*از تــرانـه هــات یـک تــصویـــر، یـــک قـــاب بده.
- چه سوال سختی...، منظورت رو واضح تر میگی؟
*البته، منظورم از ترانه فقط کلام نیست، مـوسیقی،واژه و لحن تو موقع خوندن،
در مجموعه چه شکلی رو تصویر میکنه؟
- آها...، به نظر من، تصویر یک غروب دل انگیز پاییزی...
*کنار جنگل یا دریا...!؟
- جنگل نه...، دریا، ترانه های من تصویر یک غروب رو کنار دریا به مخاطب
القا می کنه.
*به نظر خودت ترانه هات چه رنگیه؟
- نارنجی.
*خودت صدات رو دوست داری؟
- یــه قـسـمــت هــاش رو آره...
*چقدر صدات مال خودته، چقدرش رو می سازی؟
- از نظر حسی یا فنی؟
*حسی...!؟
- خــب جـوهـره ی اصلی این صـدا مال منه و من ادای کسی رو در نمیارم. سعی
می کنم بیشتر حس بگیـرم و به کمک اون احسـاس به ترانه برسم؛ مثلا در صدای
مـن به طـور ذاتی یک حزنی وجود داره اما عمدا در بعضی قسمت ها اون رو پر
رنگ تر می کنم.
*به نظرت کدوم ترانه ت شبیه زندگیته؟
- این تـرانه هـایی که می خونم مطمئنا سلیقه ی منه ولی دلیل نمیشه که زندگی من
باشه...، مـن با خیــلی از ایـن تـرانـه هـا بـه لحـاظ احـساسـی ارتباط برقرار کردم
و باهاشون حتی اشـک ریـختـم امـا هـیچ وقـت احسـاس نکــردم قهـرمان ترانه هام
زندگی مشابه من رو داشته.
*گفتی با ترانه هات گریه هم میکنی؟
- بله، بالاخره این مسئله برای همه ی خواننده ها اتفاق می افته.
*با کدون آهنگ خودت تنهای تنها گریه کردی؟
- حس غـریب و ضربان. با هـمه ی آشنـا بودنـم به فضای کار اما گاهـی وقـت ها
کنترل اشـک هام برام سخـت بود.
*وقتی میخوندی گریه می کردی یا بعد ها که می شنیدی؟
- معمولا بعدا...
*از خوندن کدوم ترانه ت پشیمونی؟
- بالاخره همه خواننده ها در یک مقطعی مجبور میشن که از سلیـقه ی خـودشـون
جـدا بشن و به سلیقه ی تهیه کننده ی آلبوم تـن بـدن. ایـن اتـفاق برای من در مورد
یکی دو قطعه دریایی ها افتاد که شاید اگر امروز بود هیچ وقت اونا رو نمیخوندم.
اما خب الان شرایط کاملا فرق می کنه و من اگه کاری رو دوست نداشـته بـاشـم
هـیـچ وقـت نمی خونم و همـه ی کارهای جدیـدم رو با تمـام وجــود دوسـت دارم.
*موقـع خـونـدن چقدر از الان خودت دور می شی؟ چقدر از خودت بیخود میشی؟
- بستـگی داره، اگـه در استـدیـو بـاشـم خـب عـلاوه بـر حـس به تکنیک و اشارات
آهنگساز هم توجه می کنم و به همین خاطر خیلی از خودم بیخود نمی شم امــا در
اجراهای زنده خیلی فرق داره اونجا حس غـریبی به من دسـت می ده کـه تبدیل به
یک آدم عجیبی می شم!
*آدم خوبی هستی؟
- بـه نظـر مـن هیـچ کس جـز خـدا نـمی تونه در ایـن مورد نظـر بـده چون منحنی
خوبی نسبیه . شــاید به نظـر خـودم خوب به نظر برسم اما رفتـار هام دیـگری رو
آزار بـده. به همین خاطر نمی تونم در این مورد جواب درستی بدم، زیرا هر کس
پارامتر های خودش رو بـرای خوبی داره.
*تا به حال شده یقه خودت رو بگیری و خودت رو مواخذه کنی؟
- بله...، این اتفاق بار ها برام پیش اومده. من معمولا راجـع به کارهـایی که انجام
میدم، چه قبل و چـه بعدش، فکر می کنم. البتـه گاهی او قات این فکر کردن ها بـه
چالش ختم می شه! (باخنده)
*گفت و گوی مفصل و خوبی بود،از اینکه دراین مصاحبه شرکت کردی متشکرم
- من هم از شما و مجله خوبتان ممنونم.
اینم گزارش کتبی نقد تیتراژ هویت که از سایت حوزه هنری تهران گرفتم:
دومين نشست كارگاه ترانه حوزه هنري استان تهران، از ساعت 17 روز سهشنبه در محل تالار اتفاق اين مركز برگزار شد. مصطفي محدثي، نادرختايي و فرهاد برنجان كارشناسان شعر و موسيقي در اين نشست در حضور علي لهراسبي (خواننده) روزبه بماني (ترانهسرا) و شهاب اكبري (آهنگساز و تنظيمكننده) به نقد و بررسي تيتراژ سريال «هويت» پرداختند.
در ابتداي اين نشست مصطفي محدثي، لهراسبي، اكبري و بماني را سه ضلع مثلث درخشان اين اثر توصيف كرد و توفيق آن را متاثر از كارخوب اين مجموعه دانست.
علي لهراسبي خواننده تيتراژ ضمن انتقاد به كيفيت پايين برخي تيتراژهاي روزگفت: وقتي آقاي شهاب اكبري اين كار را به من پيشنهاد دادند من استقبال كردم چراكه كاركردن با متخصصان عرصه موسيقي را همواره منشا كارهاي درخور ميدانم.
وي ادامه داد: اين كار ترانه ديگري داشت كه من اصلا آنرا نپسنديدم و براي همين از روزبه بماني خواستم كه ترانه ديگري براي كار بگويد. يك خاطره خوب و در عين حال بد من هم از اين كار اين است كه پنج بار آنرا بصورت كامل اجرا كردم و هربار پس از ضبط آقاي بهروز صفاريان ايرادهايي وارد ميكردند. البته بايد از «مهدي يراهي» نيز تشكر كنم.
روزبه بماني ترانه سراي اثر نيز گفت: پيش از اين كارهاي ديگري هم با علي سهرابي داشتيم. مثل «پيلههاي پرواز» كه اتفاقا در آن كار هم ابتداي يك ملودي كوتاه براي اثر وجود داشت و من براساس آن ملودي ناتمام ترانه را سرودم و ادامه ملودي براساس ترانه ساخته شد.
وي افزود: چند نكته باعث ميشود كه كار تيتراژ بسيار سخت باشد؛اول اينكه ضمن مرتبط بودن با موضوع سريال نبايد داستان را لو بدهد. از سوي ديگر محدوديت زماني در توليد موسيقي در بيشترمجموعههاي تلويزيوني وجود دارد و اين بخش يكي از قسمتهايي است كه در كمترين زمان ممكن بايد آماده شود.
فرهاد برنجان كارشناس موسيقي اين كارگاه ديگر سخنران اين نشست بود. وي استفاده از توناليته و فرم مناسب را يكي از نقاط درخشان اين اثر دانست و گفت: بيشتر آهنگسازان به اين نكته توجه ندارند؛ در حاليكه اين ويژگيها بر افزايش اثر احساسي وارتباط با مخاطب بسيار موثر است.
وي افزود: بهترين فرم ترانه اين است كه پس از رساندن مخاطب به نقطهاوج هيجان به او فرصت تامل ميدهد. دراين اثر تلفيق به بهترين وجه ممكن رعايت شدهاست و هيچجا تلفيق نابهنجاري كه به معنا خدشه وارد كند ديدهنميشود. اما در برخي سطور به تقطيعهايي ميرسيم كه كلام در موسيقي شكسته ميشود. البته اين نقاط بسيار كم است.
فرهاد برنجان ادامه داد: در تنظيم اين موسيقي يك نكته ظريف ديده ميشود و آن موجز بودن موسيقي مقدمه است. اما اين موسيقي ذهن ما را براي ورود خواننده و شنيدن صداي او آماده نميكند. اگرچه اين موسيقي رابط كه در قسمت دوم نيز تكرار ميشود را نميتوان نافي ارزشهاي ديگر اين اثر دانست. ميزان اين اثر 4/4 است كه يك ميزانبندي بين المللي و فراگير است.
كارشناس موسيقي اين كارگاه استفاده توامان خواننده از تحريرهاي ايراني، عربي و هندي را در افزايش جذابيت كلي اثر انكارناپذير توصيف كرد.
نادرختايي كارشناس شعر اين كارگاه در ابتداي سخنانش كارنامه بماني را مرور كرد و پيلههاي پرواز، شب شيشهاي و ضربان همكاريهاي موفق مشترك او با لهراسبي برشمرد و گفت: استفاده از واژهها در ترانه اين اثر بجز قسمتهاي معدودي كاملا بجا و استوار است. اما بعضي از كلمات حشو است.
بماني گفت: اعتراف ميكنم كه برخي از كلماتم حشو است اما اين اشتباه را تعمدا انجام ميدهم و براي خودم دلايلي دارم. براي مثال استفاده از «من» را بخاطر اينكه نوعي تكيه كلام در لهجه تهراني است و از طرفي بر فضاي صميميت كارهايم ميافزايد دوست دارم. نكته ديگري كه بايد بگويم اين است كه نميتوان موفقيت يك اثر را تك بعدي بررسي كرد؛ بلكه معتقدم وقتي يك اثر موفق ميشود همه اجزا در اين موفقيت سهيم هستند.
شهاب اكبري آهنگساز تيتراژ سريال هويت در ادامه اين نشست عوض شدن موسيقي از قسمت هشتم سريال را به همين دليل ناهماهنگي موسيقي رابط عنوان كرد و گفت: در ابتداي اين تيتراژ عمدا از شروع زودهنگام خواننده آنهم در گام بالا استفاده كردهام تا تيتراژ تماشاگر را پس از خاتمه سريال جذب كند.
روزبه بماني در پايان اين نشست در پاسخ به سوال نادرختايي در مورد انتقاد پذيري گفت: اگر نقد كارشناسانه و درستي از كارم شود حتما ميپذيرم و حاضرم حتي در ترانهام تغيير ايجاد كنم. من قائلم نقد ترانه حتي اگر قاعدهمند نباشد و براساس سليقه باشد بايد مورد تامل واقع شود چراكه مهمترين موفقيت رضايت مخاطب است.