تو را من چشم در راهم شباهنگام
که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم،
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن دم ، که بر جا ، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند،
در آن نوبت ، که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم یاد اوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.

زندگی خالی نیست.
مهربانی هست، سیب هست، عرفان هست
و دمیدن و تماشا
آری
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد...

لطفا نظرتون رو درباره ی پوستر هایی که میذارم بگین
« پرشین بلاگی ها هم اگه دلشون خیلی واسه وبشون تنگ شده میتونن به آخر آدرس وب پسوند "ir" رو اضافه کنن و وب رو ببینن»